مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
869
طب اكبرى ( فارسى )
مسك و جندبيدستر آميخته در احليل چكانند و بر عانه مالند و چيزهاى خوشبو و مقوى چون برگ سيب و پودينه و سوسن و اكليل و شيح و شبت ضماد نمايند . و ترياق كبير و مثروديطوس و سنجرنيا و معجون مادة الحيوة و ماء الاصول به روغن بيدانجير خوردن فرمايند . و اگر در بدن امتلا باشد ، قىء فرمايند . قسم سيزدهم : آنكه خلع مثانه موجب احتباس شود . [ علاج ] : آن ، گفته شد . قسم چهاردهم [ حادث از ورم اعضاى مجاور ] ؛ [ يعنى ] آنكه در اعضايى كه مجاور مثانهاند چون روده و رحم و مقعد و ناف و حالبين ورم عظيم عارض شود يا رحم منحرف گردد يا خروج نمايد و به سبب مجاورت ، مجراى بول منضغط گردد و احتباس افتد . علامت و علاج اين قسم : از فصل عضو مؤوف جويند . قسم پانزدهم : آنكه فقراتى كه محاذى مثانه است زوال پذيرد و عسر البول آرد . [ علاج ] اين ، در سلسل بول گفته آيد . [ 1186 ] فايده : در ذكر قاثاطير كه آلتى است مخصوص براى گشادن بول . و وى آن است كه از اسرب و قلعى يا نقره آلتى سازند مجوّف به حسب طول ذكر عليل و سعت و ضيق احليل و در يك سر او سوراخها كنند . و نفع تعدد سوراخ آن است كه اگر يكى از آن بند شود از خون و خلط غليظ ، باقى مفتوح ماند جهت خروج بول . و طريق استعمال او آن است كه بگيرند صوف منظوم الخيوط و در وسط او رشتهء ابريشم محكم قوى بربندند ، پس اين صوف موصوف را در جوف انبوبهء مذكور درآورند و به ديگر احكام صناعى مسدود گردانند به نهجى [ يعنى به گونهاى ] كه هوا را دخل نماند [ يعنى خلأ ايجاد شود ] و اين انبوبه را كه مسمى است به قاثاطير در احليل درآوردند از آن طرف كه مثقوب است و تا طول قضيب رسانند ، بعده [ يعنى پس از آن ] رشتهء ابريشم را كه يك سر او به صوف بستهاند و سر ديگر بيرون باشد به قوت تمام بكشد يكبارگى تا جهت ضرورت خلاء به مجرد خروج صوف ، بول برون آيد . و بايد كه پيش از استعمال قاثاطير ، آبزن فرمايند تا تليين حاصل شود . و اگر [ به جاى قاثاطير ] چيزى محجمه مانند بر سر وجود [ يعنى قضيب ] گذارند و بمكند ، باشد كه آبى [ كه ] پيش بسته بود بيرون آيد و اين عمل نسبت به اول اسهل است .